خرید بک لینک

آن رفیقی که به هنگامِ غمم، دور نرفت زیر شمشیرِ غمش، رقص کنان خواهم رفت.

برچسب: نویسنده: مهتاب فلاح تاريخ: دوشنبه 28 خرداد 1403 ساعت: 8:36

شعریﻓﻮﻕ ﺍﻟﻌﺎﺩه از ایرج میرزاﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﺭﻫﯽ ﻣﺮﺍ ﮔﺬﺭ ﺑﻮﺩﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺑﻪ ﺭﻩ ﺟﻨﺎﺏ ﺧﺮ ﺑﻮﺩﺍﺯ ﺧﺮ ﺗﻮ ﻧﮕﻮ ﮐﻪ ﭼﻮﻥ ﮔﻬﺮ ﺑﻮﺩﭼﻮﻥ ﺻﺎﺣﺐ ﺩﺍﻧﺶ ﻭ ﻫﻨﺮ ﺑﻮﺩﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺟﻨﺎﺏ ﺩﺭ ﭼﻪ ﺣﺎﻟﯽﻓﺮﻣﻮﺩ ﮐﻪ ﻭﺿﻊ ﺑﺎﺷﺪ ﻋﺎﻟﯽﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﯿﺎ ﺧﺮﯼ ﺭﻫﺎ ﮐﻦﺁﺩﻡ ﺷﻮ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺻﻔﺎﮐﻦﮔﻔﺘﺎ ﮐﻪ ﺑﺮﻭ ﻣﺮﺍ ﺭﻫﺎ ﮐﻦﺯﺧﻢ ﺗﻦ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺩﻭﺍ ﮐﻦﻧﻪ ﻇﻠﻢ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﻤﻮﺩﯾﻢﻧﻪ ﺍﻫﻞ ﺭﯾﺎ ﻭ ﻣﮑﺮ ﺑﻮﺩﯾﻢﺭﺍﺿﯽ ﭼﻮ ﺑﻪ ﺭﺯﻕ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﻮﺩﯾﻢﺍﺯ ﺳﻔﺮﮤ ﮐﺲ ﻧﺎﻥ نَرُﺑﻮﺩﯾﻢﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐُﺸﺪ ﺧﺮﯼ ﺭﺍ؟ﯾﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﺑَﺮﺩ ﺯ ﺗﻦ ﺳﺮﯼ ﺭﺍ؟ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐﻪ ﮐﻢ ﻓﺮﻭﺷﺪ ؟ﯾﺎ ﺑﻬﺮ ﻓﺮﯾﺐِ ﺧﻠﻖ ﮐﻮﺷﺪ ؟ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐﻪ ﺭﺷﻮﻩ ﺧﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ؟ﯾﺎ ﺑﺮ ﺧﺮ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺳﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ؟ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﭘﯿﻤﺎﻥ؟ﯾﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﺯ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﺮﺩ ﻧﺎﻥ؟ﺩﯾﺪﻡ ﺳﺨﻨﺶ ﻫﻤﻪ ﻣﺘﯿﻦ ﺍﺳﺖﻓﺮﻣﺎﯾﺶ ﺍﻭ ﻫﻤﻪ ﯾﻘﯿﻦ ﺍﺳﺖﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺯ ﺁﺩﻣﯽ ﺳﺮﯼ ﺗﻮﻫﺮﭼﻨﺪ ﺑﻪ ﺩﯾﺪ ﻣﺎ ﺧﺮﯼ ﺗﻮﺑﻨﺸﺴﺘﻢ ﻭ ﺁﺭﺯﻭ ﻧﻤﻮﺩﻡﺑﺮ ﺧﺎﻟﻖ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﻭ ﻧﻤﻮﺩﻡﺍﯼ ﮐﺎﺵ ﮐﻪ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺧﺮﯾﺖﺟﺎﺭﯼ ﺑﺸﻮﺩ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﯿﺖ .

برچسب: نویسنده: مهتاب فلاح تاريخ: دوشنبه 28 خرداد 1403 ساعت: 8:36

سلام اگر عمر باشد هزارو دویست بجز خاک تیره ترا جای نیست

برچسب: نویسنده: مهتاب فلاح تاريخ: دوشنبه 21 خرداد 1403 ساعت: 12:37

وصیت نامه وحشی بافقیروز مرگم، هر که شیون کند، از دور و برم دور کنیدهمه را مست و خراب از می انگور کنیدمزد غسال مرا، سیر، شرابش بدهیدمست مست از همه جا، حال خرابش بدهیدبر مزارم مگذارید بیاید واعظپیر میخانه بخواند غزلی از حافظجای تلقین، به بالای سرم دف بزنیدشاهدی رقص کند، جمله شما کف بزنیدروز مرگم وسط سینه من چاک زنیداندرون دل من یک، قلمه تاک زنیدروی قبرم بنویسید وفادار برفتآن جگر سوخته خسته از این دار برفت

برچسب: نویسنده: مهتاب فلاح تاريخ: دوشنبه 21 خرداد 1403 ساعت: 12:37

هم مسجد و هم کعبه و هم قبله بهانه استدقت بکنی نور خدا داخل خانه استدر مسجد و در کعبه به دنبال چه هستی؟اول تو ببین قلب کسی را نشکستی؟اینگونه چرا در پی اثبات خداییم؟همسایه ی ما گشنه و ما سیر بخوابیمدر خلقت ما راز و معمای خدا چیست؟انسان خودش آیینه یک کعبه مگر نیست؟برخیز و کمی کعبه ی آمال خودت باشچنگی به نقابت بزن و مال خودت باشتصویر خدا پشت همین کهنه نقاب استتصویر خدا واضح و چشمان تو خواب استشاید که بتی در وسط ذهن من و توستباید بت خود ، با نم باران خدا شستگویی که خدا در بدن و در تنمان هستنزدیکتر از خون و رگ گردنمان هست...

برچسب: نویسنده: مهتاب فلاح تاريخ: دوشنبه 14 خرداد 1403 ساعت: 4:27

با نهایت تاثر و تاسف خبردار شدیم سر کار خانم مهین نبی زاده فرزند ( مرحوم قربانعلی نبی زاده و مرحومه گولگز خانم همتی ) و همسر مرحوم رمضان فیلتن ( پسر عمه اینجانب ) ، دار فانی را وداع کرده اند ،ما این مصیبت جانکاه را به خانواده های یادشده ، اقوام سببی و نسبی ، دوستان و آشنایان بویژه دوست بسیار عزیزم الله وردی خان نبی زاده و پسر عمه بزرگوارم مشهدی شکور فیلتن و اهالی نجیب و شریف علیشیخ تسلیت عرض نموده و از خداوند سبحان آمرزش و علو درجات برای آن مرحومه و تسلای خاطر بازماندگان و بستگان سوگوار را خواستاریم. روحشان شاد و یادشان گرامی باد .ضمنا مراسم سومین روز در گذشت این بانو امروز چهار شنبه 26 اردیبهشت از ساعت 16 تا 17/30 در مسجد حضرت ابوالفضل نوشین شهر دایر می باشد . ( نوشین شهر = کارخانه قند سابق ارومیه )

برچسب: نویسنده: مهتاب فلاح تاريخ: پنجشنبه 3 خرداد 1403 ساعت: 16:48

ما زنده به آنیم که آرام نگیریمموجیم که آرامش ما عدم ماستبا نهایت تاسف و تالم خبر سقوط هلیکوپتر حامل ریاست محترم جمهور و هیئت همراه با شهادت همه سرنشینان ایران را در غم و اندوه فرو برد.آیت اله دکتر سید ابراهیم رئیسی ریاست محترم جمهوری اسلامی ایراندکتر حسین امیرعبداللهیان، وزیر خارجه کشورمانآیتالله سید محمدعلی آل هاشم، امام جمعه تبریزدکتر مالک رحمتی، استاندار آذربایجان شرقیسردار سید مهدی موسوی، رئیس یگان حفاظت رئیسجمهوربر این اساس سرهنگ خلبان سید طاهر مصطفوی، سرهنگ خلبان محسن دریانوش، سرگرد فنی بهروز قدیمی شهدای خلبان این سانحه هستند.شهادت این عزیزان را به خانواده های محترمشان و عموم ملت شریف ایران تسلیت گفته و از ایزد منان خواهانیم با امام حسین (ع ) محشور نماید و برای بازماندگان و ملت ایران هم از دادار جهان آفرین صبر و بردباری مسئلت می نماییم .خبر داری ای استخوانی قفسکه جانِ تو مرغی است نامش نفس ؟چو مرغ از قفس رفت و بگسست قیددگر ره نگردد به سعیِ تو صیدنگه دار فرصت که عالم دمی استدمی پیش دانا بِه از عالمی استسکندر که بر عالمی حُکم داشتدر آن دم که بگذشت و عالم گذاشتمیسر نبودش کز او عالمیستانند و مهلت دهندش دمیبرفتند و هرکس دِرود آنچه کِشتنماند به جز نام نیکو و زشتچرا دل بر این کاروانگه نهیم ؟که یاران برفتند و ما بر رهیمپس از ما همین گل دمد بوستاننشینند با یکدگر دوستاندل اندر دلارامِ دنیا مبندکه ننشست با کس که دل برنکندچو در خاکدان لَحَد خفت مَردقیامت بیفشاند از موی گردنه چون خواهی آمد به شیراز درسر و تن بشویی ز گرد سفرپس ای خاکسار گنه عن قریبسفر کرد خواهی به شهری غریببِران از دو سرچشمه ی دیده جویور آلایشی داری از خود بشویسعدی

برچسب: نویسنده: مهتاب فلاح تاريخ: پنجشنبه 3 خرداد 1403 ساعت: 16:48

صفحه بندی